شنبه , 23 اکتبر 2021

در دوران خدمت سربازی چه اتفاقی می افتد؟ از روز تقسیم تا ترخیص

دوران خدمت رو با سلامت و تهنیت به اتمام رساندم و باعث شد تجربه‌های زیادی به دست بیارم، با هم دیگه بخشی از این تجربه رو مرور کنیم. این تجربه شامل لحظه ورود به پادگان، نکات و تجربه‌های دوران خدمت هستش

 

بعد از اتمام آموزشی مطلبی با عنوان <<نکاتی در مورد دوره آموزشی سربازی، از صف ساتر تا پایان دوره>> در سایت منتشر شد که از تجربه من از آنچه که در دوران آموزشی سربازی گذشت گفته شده. بهتره قبل از مطالعه این مقاله از این لینک بازدید داشته باشید.

 

برای شروع یک نکته‌ای رو بهتون بگم، در رابطه با مقاله پایین صرفا تجربه من از دورانی که در پادگان خدمت میکردم هست، ممکنه هر فرد تجربه‌ی متفاوتی رو تو این دوران داشته باشه، پس خیلی به این مقاله استناد نکنید.

 

نکته

چند نکته در مورد این دوران نیازه که بدونید:

  1. یگان با آموزشی خیلی فرق داره، ممکنه چندین فرمانده داشته باشید
  2. از کار کردن فراری نباشید، تو یگان باید وظیفه‌ای رو به عهده بگیرید
  3. نیازی نیست موی سرتون رو از ته بزنید، کوتاه و مناسب باشه کافیه
  4. همیشه تمیز باشید، باعث میشه بین بقیه محبوب باشید
  5. هفته‌ای یک یا دوبار حمام بروید و همونجا لباس‌هاتون رو بشورید
  6. سعی کنید تو ورود و خروج منظم باشید وگرنه طعم بد لغو تردد رو میچشید
  7. تو این دوران باید قید کار کردن تمام وقت رو بزنید، پس از همون اول زور نزنید که به کارتون برسید
  8. احترام نظامی یادتون نره، بعضی از رده‌ها خیلی مهمه
  9. پوتین‌ها رو هر چند روز یکبار واکس بزنید، نزارید سفید بشه
  10. شاید شرایط خدمت، شما رو به سمت استعمال مواد مخدر سوق بده، پس خیلی از خودتون مراقبت کنید

 

 

روز ترخیص آموزشی

در آخرین روز آموزشی بعد از انجام رژه‌ای که کل آموزشی برای اون تمرین کرده بودیم، اتوبوس‌ها رو دیدیم که وارد پادگان میشدند، همه سربازها بغض عجیبی کرده بودند، انگار آموزشی خیلی خوش گذشته بود، احساس تنهایی بهم دست داده بود، یاد آخرین روزهای دوران هنرستان افتاده بودم، همه با حالت غمگین همدیگه رو بغل میکردند، شاید باورتون نشه، بیشتر دوستام گریه کردند. کی باورش میشه کسانی که به زور اومدن سربازی حالا با گریه دارن از هم خداحافظی میکنند.

وسط ظهر شده بود تک تک فرمانده‌ها برای خداحافظی میومدن سراغمون، لحظه‌ی عجیبی بود. جلو آسایشگاه جمع شدیم و فرمانده اسم‌ها رو میخوند تا برگه تقسیم رو بهشون بده. تقریبا همه سربازها شهر خودشون افتاده بودن، منم همینطور فقط یه خورده اونورتر :).

تو برگه نوشته بود که تا 5 روز دیگه باید خودم رو فلان پادگان معرفی کنم. همگی رفتیم خونه تا از مرخصی پایان دوره لذت ببریم.

ورود به یگان خدمتی

مرخصی پایان دوره مثل برق گذشت، رفتم پادگان. از دژبانی که گذشتم مستقیم رفتم نیروانسانی، سربازای زیادی برای تقسیم شدن اونجا بودن، مثل اینکه چند روزی رو باید آموزش میدیدیم تا با روال کار آشنا بشیم. چون من از شهرستان اومده بودم باید درخواست آسایشگاه و غذا میکردم. دوستان دیگه که محل زندگیشون همینجا بود نیازی به خوابگاه و غذا نداشتن، سرساعت میرفتن خونه.

روز اول تو آسایشگاه سخت گذشت، شرایط با دوران آموزشی فرق میکرد. هرکی با یکی دیگه دوست بود و با روال کار این محیط آشنا بودند. پیشنهاد میکنم اگر قراره تو این شرایط بیافتید حتما با خودتون کتاب یا دفترخاطرات همراه داشته باشید. آدم رو خیلی آروم میکنه.

روز تقسیم در یگان

در دوران خدمت سربازی چه اتفاقی می افتد؟ از روز تقسیم تا ترخیصتو روزهای قبل از تقسیم برای مصاحبه پیش مسئول نیروانسانی میرفتیم. شما تو دوران خدمت حتما باید کاری برای پادگان انجام بدید. بهتره کارهایی که بلدید رو بگید، اگر نیاز داشتند به کارگیری میشید وگرنه تو بخش‌های خدماتی مشغول به کار میشید. من تو بخش تخصص‌ها اعلام کرده بودم که برنامه‌نویس هستم و با چند تا فرمانده در رابطه با این کار صحبت کردیم.

لحظه اعلام نتایج حساس تر از نتایج ترخیص آموزشی بود، هر رده‌ای که میرفتی باید تا دو سال اونجا بمونی و خدمت کنی(البته تو پادگان ما میتونستی بعد از یک مدت کوتاه ردت رو عوض کنی). از نظر بچه‌های پادگان دو جا خوب نبود خدمت کنی، من افتادم دومین جا! یعنی از اولی یه خورده بهتر بود، از بقیه جاها یدتر. باید پست میدادم، مثل اینکه به یه برنامه‌نویس نیاز نداشتند.

روزهای عادی در یگان

بعد از یک مدت کوتاه به محیط و شرایط کاری عادت میکنید. کی برم و بیام، چطور مرخصی بگیرم، با سربازای به اصطلاح پایه بالا چطور رفتار کنم و… خلاصه اینکه کار دستتون میاد.

شاید همون روزهای اول به خاطر رفتار زننده بعضی سربازها اذیت بشید و مجبور بشید بعضی کارها رو از روی اجبار انجام بدید، بهتره بدون هیچگونه بحثی با سربازی قدیمی (به اصطلاح پایه بالاها) کارها رو انجام بدید. این رفتار دلیل داره و تا زمانی که سرباز جدید نیومده متوجه نمیشید. اینطور رفتارها یا پایه بازی به مرور زمان در حال از بین رفتن هستش و اکثرا سربازها از روز اول با هم رفیق هستن و به هم احترام میذارن، شما هم بهتره از روز اول با سربازای قدیمی خوب رفتار کنید، اینطوری خیلی راحت بینشون جا باز میکنید، مخصوصا اگر بچه شهرستان هستید و داخل پادگان اسکان دارید.

من خودم تا ده روزی برام سخت گذشت، ولی بعدش بگوبخندها شروع شد.

وسایل

تمام وسایل‌هایی که در دوران آموزشی همراه داشتید اینجا هم نیازه. پس بهتره با خودتون همراه داشته باشید. لیست وسایل رو از این لینک ببینید.

کُما

در دوران خدمت سربازی چه اتفاقی می افتد؟ از روز تقسیم تا ترخیص

واژه‌ای که تو دوران خدمت با اون آشنا میشید. در اصل معنی دل گرفتگی، سردرگمی و اعصاب خوردی رو با هم میده، یه واژه خیلی کاملیه. اکثر سربازهای جدید، سربازهای شهرستانی که از مرخصی اومدن و سربازهایی که لغو تردد میشن کما میزنند. (البته کما مثل این عکسی که میبینید نیست، عکس مناسبی در این رابطه نداشتم)

وقت‌های خالی

از اول خدمت تا آخر خدمت یه عالمه وقت خالی دارید،‌ اگر از همون اول برای وقت‌های خالی‌ای که دارید برنامه‌ریزی نکنید، خیلی راحت این دوران به بطالت میگذره و خیلی راحت بهتون بگم که بعد خدمت دوران سختی رو میگذرونید(طبق تجربه بعضی از دوستان).

من تو دورانی که تو پادگان در حال پست دادن بودم، ابتدا همراه یکی از دوستان به دنبال کتابخانه در داخل پادگان افتادیم ولی متاسفانه در حال تعمیر بود و هیچ وقت به عمر خدمت ما در اونجا قد نداد، عضو یک کتابخانه نزدیک پادگان شدم و هفته‌ای دو سه تا کتاب تموم میکردم، اول با کتاب داستان شروع کردم تا بتونم به تنبلی مغزم غلبه کنم و بعدش رفتم سراغ کتاب‌های علمی و درسی.

بعضی از دوستانم که هرروز به خونه رفت و آمد داشتن کارهای دیگه‌ای انجام میدادن، تعدادی برای گذراندن زندگی شخصی مجبور به کار کردن با موتور، ماشین یا جاهای دیگه بودند، اینطور که مشخصه حتی بعد خدمت هم مجبور بودند همین کار رو ادامه بدن. تعدادی هم سراغ درس خوندن رفتند تا بعد از این دوران، دوباره دانشگاه رفتن رو شروع کنند، بعضی‌ها هم به دنبال رفتن از ایران بودن. تعداد اندکی هم به دنبال کارهای پروژه‌ای بودند، از جمله خود من، و چیزی که خیلی منو اذیت میکرد بیهوده گذشتن زمان بسیاری از سربازها؛ مخصوصا سربازهای شهرستانی بود. البته جدیدا راه‌کارهایی چیده بودند برای اینکار یعنی کارآموزی سربازها در دوران خدمت ولی آنچنان عملی نشده بود و ما که چیزی ندیدیم.

شمردن روزهای باقیمانده خدمت

خیلی از دوستام بعد از یک مدتی شروع به شمردن روزهای باقیمونده خدمتشون میکنند، و یک جمله جالب قبلش میگند. مثلاً نبود 4 ماه و به قول معروف نبود میکشند،‌ با این کار به خیال خودشان یعنی داره خدمتم تموم میشه و از اینجور چیزها. این نکته رو بگم که من 21 ماه خدمت کردم و هیچوقت از اینکارها انجام ندادم، در ادامه توضیح بیشتری میدم.

ولی واقعیت چیه؟

تموم شدن دوران خدمت آرزوی هر سربازیه و تو کل دوران فقط یک فکر داره و اینکه کِی این دوران تموم میشه تا راحت بشم. چه اتفاقی میافته که سرباز بعد از یک مدتی از این روال کاری خسته و به قول معروف نکش میشه:

  1. رفتار نامناسب مسئول با سرباز
  2. روال کاری عادی و فرسایشی روزانه
  3. پیشرفت هرروزه دوستان و آشنایانش در دوران خدمت
  4. عقب ماندن از جامعه
  5. آینده سازی در دوران بیکاری پادگان
  6. اتمام خدمت دوستان دیگرش و انجام همین رفتار توسط اونها
  7. فکر اینکه اگر این دوران تموم بشه تمام مشکلات حل میشه
  8. استفاده نکردن از دوران بیکاری
  9. و…

راه‌حل:

برای اینکه همچین اتفاقی برای شما نیافته میتونید کارهایی که من انجام دادم رو انجام بدید.

  • من هم مسئول بد رفتار داشتم ولی چیکار کردم؟(گزینه1) روزهای اول خدمت انتظار یک رفتار خوب از مسئولتون نداشته باشید، معمولا میخوان میخ اول رو محکم بکوبن تا سرباز حساب کار دستشون بیاد. اکثر فرمانده‌ها بعد یک مدت کوتاه با شما مثل یک دوست رفتار میکنند و این خیلی خوبه، ولی فرمانده‌هایی هستند که هیچوقت رفتارشون با شما عوض نمیشه و همچنان تند برخورد میکنند، اینا دلایل خاص خودشون رو دارند، ولی میشه اینها رو هم نرم کرد. فرمانده من هم هیچوقت رفتار خوبی نشون نمیداد دلیلش هم این بود که باید با سرباز سخت رفتار بشه تا بعد خدمت زندگی رو محکم نگهداره و با یک مشکل کوچیک کارش به طلاق نکشه (این جمله رو آخرین روز خدمت بهم گفت). ولی باورتون نمیشه که اگه بگم رفتارش از اول خدمت تا آخرین روزی که بودم از زمین تا آسمون عوض شد، رفتار بعضی فرمانده‌ها به سربازها هم مربوطه و من این رو به عینه دیدم. پس در دوران خدمت حرف گوش کن باشید تا یه یادگاری خوبی برای سربازهای دیگه به جا بگذارید.
  • من در طول خدمت سه رده عوض کردم و هر سری با کلی دوست جدید آشنا شدم، همین باعث شد تا روال کاری عادی و فرسایشی(گزینه 2) دور بشم.
  • بعضی از کارها دست شما نیست و نمیتونید تغییری انجام بدید، مجبورید با اونها کنار بیایید مثل: عقب ماندن از جامعه (گزینه4) یا پیشرفت هرروزه دوستان و آشنایان (گزینه3). برای حل این مشکل تنها راه امید به آینده هست و بهترین راه اینه که همیشه به خدا تکیه کنید. (خدا سربازها رو خیلی دوست داره)
  • هیچوقت در دوران پادگان بیکار نمیموندم، هرسری مشغول یک کاری میشدم و این باعث میشد تا کمتر برای خودم آینده سازی کنم. بعضی از دوستانم به قدری آینده سازی کرده بودند تا اسم بچه‌هاشون رو هم انتخاب کرده بودند.(گزینه5) اکثر پادگان‌ها سالن ورزش دارند میتونید چند ساعتی از وقتتون رو اونجا صرف کنید، یا پای صحبت دوستاتون بشینید و از خودشون، حرفه‌ای که دارند و شهرشون اطلاعات بگیرید (میتونه خیلی مفید باشه!)
  • بعضی از دوستان من هم این کار را انجام دادن، تنها کاری که میتونستم انجام بدم این بود که از اونها دوری کنم. بعد از یک مدتی با سربازهایی که جدید بودند دوست میشدم، چون تا چند وقتی روحیه خوبی داشتند و از اونها روحیه میگرفتم(گزینه6). البته دوستانی هم داشتم که تا آخر خدمتشون از اینکارها انجام ندادند و تا لحظه آخر رفتار عالیی داشتند.
  • هیچوقت تو دوران خدمت به این فکر نکردم که اگر خدمت تموم بشه همچی درست میشه(گزینه7)، بلکه همیشه پیش خودم شرایط آینده رو بدتر از خدمت تصور میکردم، همین باعث شد که دوران خدمت به شخصه برای من راحت بگذره و تو این دوران کلی خوشگذرانی کردم که الان آرزوی اون لحظات رو دارم.
  • در دورانی که پادگان خدمت کردم از وقت‌های خالی به نحو احسنت استفاده کردم، هر لحظه‌ای که احساس تنهایی میکردم کتاب میخوندم یا خاطرات مینوشتم(گزینه8). اگر در وقت‌های خالی خودتون رو مشغول نکنید، شروع میکنید به فکر کردن و با خودتون کلنجار میرید، فکر کردن در تنهایی اولش لذت بخشه ولی بعد از یک مدتی حالتون خراب میشه و کما میزنید.

روز ترخیص

روز ترخیص چه واژه‌ی شیرینی. بلاخره این روز هم میرسه عجله نکن. سربازها از روز اول خدمت تا آخرین روز به ترخیص فکر میکنن، ولی بعدش چی؟ خیلی‌ها تا دو ماه بعد خدمت افسردگی میگیرند به نظرم به خاطر همین موضوعه.

ترخیص ما افتاد آخرین روزهای سال که مصادف بود با شیوع کرونا، همین باعث شد کارمون خیلی سریع انجام بشه و دو روز طول کشید تا امضا جمع کنیم و بریم به سلامت.

نتیجه

باز هم سر حرف دو سال پیش خودم هستم، این دوران یکی از بهترین دوران هر پسریه، بهتره به نحو احسنت استفاده کنید، بعد از سربازی دیگه هیچوقت اون آدم سابق نیستید و نمیتونید کارهای گذشته رو خیلی راحت انجام بدید، سربازی مثل یک دیواریه که وقتی از روی اون رد بشید انگار وارد دنیای جدیدی شدید.

تو این دوران که خیلی‌ها ناامید بودند، تونستم سه تا نرم‌افزار بنویسیم که دوتاش منتشر شده و برام درآمدزایی داشته (آیتیک و بیزینس پاین)، یک فریمورک جاوااسکریپت (انگولار) یاد گرفتم و کلی اطلاعات جدید به دست آوردم، شما هیچوقت تو این دوران محدود نیستید، پس تلاش کنید که به نتیجه میرسید.

 

این مقاله یکی از طولانی‌ترین مطالبم بود و تقریبا سه روز طول کشید برای جمع‌آوریشون. نظرتون در مورد این تجربه چیه؟ تجربه شما از دوران سربازی چیه؟

 

موفق باشید؛

حسن قنبری

درباره hasanghanbari

2 دیدگاه

  1. دم شما گرم. همه فقط از دوران آموزشی نوشتن. هیچ کس از بعدش که اتفاقاً طولانی ترم هست حرف نمی‌زنند درست!
    خلاصه که استفاده کردم حسابی 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *